در دنیای امروز، هنر فروشندگی یکی از مهارتهای حیاتی در هر صنعتی است. فروشندگی تأثیر بزرگی بر رشد و موفقیت یک کسب و کار دارد. در این مقاله، به بررسی راههایی که میتوان به عنوان یک فروشنده خوب اتخاذ کرد، خواهیم پرداخت.
فروشندگی یکی از آن مهارتهایی است که هم میتواند شما را به ثروت برساند و هم روابط شما با دیگران را تقویت کند. اما واقعاً چه چیزی یک فروشنده معمولی را از یک فروشنده عالی متمایز میکند؟ آیا فقط مهارت صحبت کردن کافی است یا چیزهای بیشتری پشت این هنر نهفته است؟ در این مقاله، میخواهیم رازهای تبدیل شدن به یک فروشنده حرفهای را بررسی کنیم، از تکنیکهای ارتباطی تا روانشناسی مشتری و همه چیزهایی که باید بدانید تا فروشتان را به سطح جدیدی برسانید.
اولین قدم برای تبدیل شدن به یک فروشنده خوب، این است که بدانید مشتری چه فکری میکند. مردم بر اساس احساسات خرید میکنند و بعد با منطق توجیه میکنند. اگر بتوانید به احساسات مشتری دست پیدا کنید، نیمی از راه را رفتهاید. سوال اینجاست: مشتری واقعاً چه میخواهد؟ آیا فقط به دنبال یک محصول است یا به دنبال حل یک مشکل؟ وقتی بتوانید نیاز واقعی مشتری را تشخیص دهید، راحتتر میتوانید او را متقاعد کنید.
یکی از بزرگترین اشتباهات فروشندههای تازهکار این است که فقط حرف میزنند و گوش نمیدهند. فروشندگی مثل یک بازی تنیس است—اگر فقط شما توپ را بزنید و اجازه ندهید طرف مقابل هم بازی کند، بازی جذابیت خودش را از دست میدهد. گوش دادن فعال یعنی واقعاً به حرفهای مشتری توجه کنید، سوال بپرسید و نشان دهید که برای نظرش ارزش قائل هستید. اینطوری نه تنها اعتماد او را جلب میکنید، بلکه دقیقاً متوجه میشوید چه چیزی میخواهد.
شما نمیتوانید چیزی را بفروشید که خودتان به طور کامل آن را نمیشناسید. یک فروشنده حرفهای باید از هر جهت به محصول یا خدمتی که ارائه میدهد مسلط باشد. مزایا، معایب، رقبا، قیمتگذاری—همه اینها را باید بدانید تا بتوانید به سوالات مشتری پاسخ دهید و او را قانع کنید. اگر جواب سوالی را نمیدانید، صادق باشید و بگویید که پیگیری میکنید. فروشندهای که اطلاعات نادرست میدهد، اعتماد مشتری را برای همیشه از دست میدهد.
فروش فقط در کلمات خلاصه نمیشود—زبان بدن شما هم نقش بزرگی بازی میکند. ارتباط چشمی مناسب، حالت بدن مطمئن و حرکات دست حساب شده، همه نشان میدهند که شما فردی حرفهای و قابل اعتماد هستید. برعکس، اگر مدام به ساعت نگاه کنید یا دست به سینه بایستید، مشتری احساس میکند که برای شما مهم نیست. یادتان باشد، مردم قبل از اینکه به حرفهایتان اعتماد کنند، به رفتارتان اعتماد میکنند.
هیچ فروشی بدون اعتراض پیش نمیرود. مشتری ممکن است بگوید “گران است”، “نیاز ندارم” یا “بعداً بررسی میکنم”. یک فروشنده خوب میداند که این اعتراضات طبیعی هستند و حتی میتوانند فرصتی برای نزدیک شدن بیشتر به مشتری باشند. به جای اینکه دفاعی برخورد کنید، سعی کنید دلیل واقعی اعتراض را پیدا کنید. شاید مشتری واقعاً قیمت را نمیداند یا شاید نیازش را به خوبی درک نکرده است. با سوالات درست، میتوانید اعتراض را به فرصت فروش تبدیل کنید.
فروشندگی فقط معامله امروز نیست—هدف ساختن رابطهای است که مشتری دوباره سراغ شما بیاید. حتی اگر این بار خرید نکرد، با رفتار حرفهای و احترام آمیز، میتوانید مطمئن باشید که دفعه بعد شما را به یاد میآورد. یک پیام ساده مثل “از اینکه وقت گذاشتید متشکرم، اگر سوالی داشتید در خدمتم” میتواند تاثیر بزرگی بگذارد. فروشندههای موفق میدانند که وفاداری مشتری ارزشش بیشتر از یک معامله سریع است.
مغز انسان عاشق داستان است. به جای اینکه فقط ویژگیهای محصول را لیست کنید، سعی کنید داستانی تعریف کنید که مشتری خودش را در آن ببیند. مثلاً اگر یک ماشین لباسشویی میفروشید، بگویید: “خانمی که همین مدل را خرید، گفت قبلاً هر روز وقتش را صرف شستن لباسها میکرد، اما حالا با این مدل، دو ساعت در روز وقت آزاد دارد.” اینطوری مشتری نتیجه ملموس خرید را میبیند و راحتتر تصمیم میگیرد.
شما چه بگویید مهم است، اما چگونه بگویید هم به همان اندازه اهمیت دارد. لحن صدا میتواند معنی جمله را کاملاً تغییر دهد. اگر با انرژی و اشتیاق صحبت کنید، مشتری هم هیجانزده میشود. اما اگر یکنواخت و خسته کننده حرف بزنید، احتمالاً توجهش را از دست میدهید. کلمات مثبت هم خیلی مهم هستند—به جای “مشکل نداریم” بگویید “حتماً حل میکنیم”، این تفاوت کوچک تأثیر بزرگی روی ذهن مشتری میگذارد.
یکی از رازهای فروشندگان حرفهای این است که میدانند چه زمانی پیشنهاد فروش را مطرح کنند. اگر خیلی زود این کار را انجام دهید، مشتری احساس فشار میکند و اگر خیلی دیر اقدام کنید، ممکن است فرصت را از دست بدهید. باید نشانهها را بخوانید—وقتی مشتری شروع به پرسیدن جزئیات قیمت یا گارانتی میکند، یعنی آماده تصمیمگیری است. این لحظه طلایی را از دست ندهید!
کار شما بعد از فروش تمام نمیشود. یک تماس یا پیام ساده بعد از خرید، نشان میدهد که فقط به فکر پول مشتری نبودهاید. از او بپرسید آیا از خریدش راضی است یا نه. اینطوری هم مشتری احساس ارزشمند بودن میکند، هم اگر مشکلی بود میتوانید سریع حلش کنید. یک مشتری راضی بهترین تبلیغ برای شماست—او ممکن است ده ها نفر دیگر را به سمت شما بفرستد.
هر مشتری منحصر به فرد است، پس چرا باید با همه یکجور رفتار کنید؟ بعضی مشتریها دوست دارند مستقیم سر اصل مطلب بروند، بعضی دیگر اول باید کلی گپ بزنند تا اعتماد کنند. یک فروشنده خوب میتواند خودش را با شخصیت مشتری تطبیق دهد. اگر احساس میکنید روشی جواب نمیدهد، اصرار نکنید—راه دیگری را امتحان کنید.
امروزه فروش فقط حضوری نیست—شبکههای اجتماعی هم نقش بزرگی بازی میکنند. یک پست جذاب در اینستاگرام یا یک لایو آموزشی میتواند مشتریهای جدیدی جذب کند. مردم دوست دارند قبل از خرید، فروشنده را بشناسند. اگر بتوانید در فضای مجازی هم حضور حرفهای داشته باشید، فروشتان چند برابر میشود.
فروشندگی شغلی است که با رد شدنهای زیادی همراه است. حتی بهترین فروشندهها هم گاهی نه میشنوند. نکته مهم این است که نگذارید این رد شدنها انگیزه شما را کم کنند. هر “نه” شما را یک قدم به “بله” نزدیکتر میکند. اگر باور داشته باشید که محصول یا خدمت شما واقعاً مفید است، این اشتیاق در صحبتهایتان دیده میشود و مشتری هم آن را احساس میکند.
در پیشروی ماجرای فروشندگی، چشماندازی روشن داریم. با تمرکز بر شناخت محصول، ارتباط مؤثر با مشتریان و توسعه مهارتها، میتوان به یک فروشنده خوب تبدیل شد و در جذب و نگهداشت مشتریان تأثیر گذار بود. هانت
۱. آیا باید در همه مواقع از یک استراتژی فروش خاص استفاده کرد؟
۲. آیا ارتباط با مشتریان بعد از فروش نیز مهم است؟
۳. آیا مهارتهای فروش قابلیت بهبود دارند؟
۴. چگونه میتوانم تجربه مشتریان را بهبود دهم؟
۵. چگونه میتوان به عنوان فروشنده، از رقبا تفوق یافت؟